سلام بر مهدي فاطمه عج وسلام برشما دوستان خوبم درسنگرقلم
شعري به مناسبت 22بهمن سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي سروده ام كه
تقديم حضورتان مي نمايم:
طلوع فجر بيست و دوي بهمن
فضاي دشت خونين بود
شب خونين بهمن بود
وطن در التهاب حادثه ازدرد مي لرزيد
وخورشيد دروراي توده هاي ابر مي خوابيد
خبر ازحادثه،ازانفجارتازه اي مي رفت
وناگاه... يك ندا
شب راسحرگرداند
كه اي مردم!همه ازجابپاخيزيد و همچون صاعقه
برپيكرپوسيده اين زنگيان ِ مست بركوبيد
سلاح طاغوتيان تانك و تفنگ و تيربودآنروز
نه تنها زور و زر،بلكه همه تزويربود آنروز
وتنها يك صدا" الله اكبر"بود
كه خصم هرزه راچون شعله اي درخود فرومي برد
واندراين سياهي هاي وحشتزا،
وجودتابناك مردي روحاني
بسان شعله اي روشن عيان گرديد و ازداغ شقايقها
چوطوفاني زجا برخاست
وتوگوئي
كه بر ضد شقاوتها
زمين و آسمان هم يكصدا باهم
عدالت رادرون سينه ها فرياد مي كردند
"خداي عشق ناظربود"
وعصرجاهليت درغروب سرد بهمن ماه هويداگشت
وانگاري
وطن با عشق تكرارمصيبت رابه لوح جاودان خاطرات خويش مي افزود
وخاك سرزمين ما...
دوباره شاهد روئيدن گلبوته هاي سرخ شدآنروز
فضاي دشت خونين بود
شب خونين بهمن بود
شب پيروزي عدل و عدالت بود
طلوع فجر بيست و دوي بهمن بود
• * * * * ** * *******
• وعده همه ما بيست ودوم بهمن ماه در راهپيمائي پرشكوه درسراسركشور
سلام بر مهدي فاطمه عج
قافله سالار
برای حضرت زينب (س)
بشکن و روی بغض خودت پاگذار دل!
بارانیام مرا به خدا واگذار دل!...
قامت ببند در شب شمشيرهای مکر
حلق بريده را به مصلا گذار دل
مانند او که قافله سالار زخم شد
برخيز و روی چشم جنون پاگذار دل
او رفت در نگاه پريشان نيزهها
تا حق يار را بکند واگذار دل!
مواج باش و خطبهای از سوز جان بخوان!
آتش بگير و سينه به دريا گذار دل
امشب برای حضرت زينب شکستهای
خود را بهجای حضرت زهرا گذار دل!...
بسم الله
۱۲ بهمن سالروز ورود تاريخي حضرت امام خميني (ره) به وطن گرامي باد
نگاهي به اشعارعاشورايي
محرم
ديباچه عشق وعاشقي باز شود
دلها همه آماده پرواز شود
با بوي محرم الحرام تو حسين
ايام عزا و غصه آغاز شود
كربلا
کربلا يعني طلوع سرخ خون
خط ظلمت را شکستن با جنون
کربلا يعني قيامي در قعود
يعني از گودال تا اوج صعود
کربلا يعني عبوري پر شتاب
تشنه ماندن در کنار شط آب
منظر چشم من بود صحنه کربلاي تو
سير از آن نميشوم هر چه نگاه ميکنم
اي که حاجت از حسين ميطلبي
پرچم شاه به سوي حرم عباس است
کربلا قبله دلهاست خدا ميداند
ديدنش آرزوي ماست خدا ميداند
عشق
عشق يعني بر حسين دل باختن
عشق يعني شعله بر خامي زدن
عشق يعني با حسين جامي زدن
عشق يعني خوشترين احساس او
عشق يعني قامت عباس او
عشق يعني اول و آخر کلام
عشق يعني عشق زينب والسلام
عباس
حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود
اي که ره بستي ميان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را ميشکست آنجا اگر عباس بود
زينب
چون که زينب بر سرآن نعش عريان ميگريست
کز صفيرش روح پيغمبر به رضوان ميگريست
چون که لب بر آن گلوي خون چکان زينب نهاد
عالمي از ناله اش با ديده جان ميگريست
عباس و رقيه
فردا کنار علقمه بي دست سقا ميشود
امشب بود جاي علي ،آغوش گرم مادرش
فردا چو گلها پيکرش پامال اعدا ميشود
امشب سر آقاي ما بر دامن زينب بود
فردا انيس خولي و دير نصاري ميشود
امشب رقيه حلقه زرين اگر دارد به گوش
فردا اين گوشواره از گوش او وا ميشود
ارباب حسين است
با آب طلا نام حسين قاب کنيد
با نام حسين يادي از آب کنيد
خواهيد که سربلند و جاويد شويد
تا آخر عمر تکيه به ارباب کنيد
اللهم عجل لوليك الفرج
بسم الله
سلام برمهدي فاطمه عج
زنان عاشورائي-رباب همسروفادارامام حسين عليه السلام
رباب مادر حضرت سكينه وعلي اصغر،دختر"امرأ القيس بن عدي بن اوس بن جابربن كعب بن
عليم كلبي" است.
پدر اودردوران خلافت"عمر"ازشام به مدينه آمد،وازآيين عيسي(ع) به دين اسلام گرويد،
وازسوي خليفه به امارت قبيله"قضاعه"منصوب گشت.
اوهنگام بازگشت به وطن خودبا اميرالمومنين علي (ع) ملاقات كرد،وازشخصيت اوآگاه شد،
وحسن وحسين رادركنار پدرزيارت كرد...
سخنان شيرين و دلنشين علي،وجمال دلرباي او وفرزندان،وشخصيت بي نظير اين خاندان
امرءالقيس رابرآن داشت كه سه دخترخود:"محياة،سلمي،رباب"را به ترتيب
به عقد حضرت علي وامام حسن وامام حسين درآورد وبه اين پيوند ناگسستني افتخاركند...
صفا ومحبت متقابل رباب وحسين فوق العاده زياد بود،وهيچ يك فراق يكديگرراتحمل نمي كردند!
امام حسين دراشعاري كه به وي منسوب است مي فرمايد:
من منزل ومأوايي رادوست دارم كه رباب وسكينه درآن باشند،ودرفراق آنان
شب چنان طولاني گردد كه مثل اينكه ديگرشب هانيز به آن پيوسته است.
من حاضرم همه اموال خودرا درراه دوستي رباب وسكينه ام خرج كنم،
دراين باره ازهيچ سخني اباندارم!
ترجمه:
لعمرك انني لا احب دارا تكون بها سكينة والرباب
اجتهماوابذل جل مالي وليس للائمي فيها عتاب
ولست لهم وان عتبوا مطيعا حياتي اويغيبني التراب
ان الليل موصول بليل اذا زارت سكينة والرباب (1)
درواقعه كربلا بر رباب همچون ساير زنان مصيبت عظمي وارد شد
ازيك طرف داغ شهادت فرزندش وازطرف ديگر شهادت امام حسين همسرعزيزي كه
همه زندگي اش محسوب مي شد.
در آن روز عاشورا و در آن حماسه عظمي وروزواقعه تنها زني كه ازهمسران امام حسين
با اوهمراه بود همين رباب بود زيرا شهربانو درولادت امام سجاد(ع) بدرود حيات گفت،
وليلي نيزظاهراً دراين تاريخ وفات كردهبود،وازديگربانوان نيز دراين وقايع
اثري ديده نشده است.
اما رباب گام به گام،سيدالشهداء حركت كرد،ودرروز عاشورا چون حسين شهيد شد،
او آن چنان خودراباخت و بي تاب شد كه نزديك بودجان بدركند!لذا با تأثر و تألم فراوان
وبا چشماني اشكبار اين اشعار راسرود:
ان الذي كان نوراً يستضاء به بكربلاء قتيل غير مدفون ٍ
سبط النبي جزاك الله صالحةً عنا وجنبت خسران الموازين
قدكنت لي جبلاً صعباً الوذ به وكنت تصحبنا بالرحم والدين
من لليتامي ومن للسائلين ومن يعني ويأوي اليه كل مسكين ٍ
والله لا ابتغي صهراً بصهركم حتي اغيب بين الرمل والطين(2)
ترجمه:
حسين كه نورپرفروغي بود،دركربلا شهيد شده وبدون دفن افتاده است.
اي فرزند پيامبر! خداوند ازسوي ماجزاي نيكت دهد، وازخسران ميزان
دورت بدارد.
حسين جان!تو براي من به منزله كوه محكمي بودي كه به تو پناه مي آوردم،
ودرمصاحبت ورفتار بادين ومهرباني معاشرت مي كردي.بگو ببينم بعد ازاين يتيمان
ودردمندان به كجا پناه برند؟ومستمندان ومسكينان كدام دري رابكوبند؟
اي همسرعزيزم!(تو آن چنان در دل من جاي گرفته اي) كه سوگند به خدا جز تورا
رغبت نمي كنم،وبغير ازحسين دل به كسي نبندم تازيرخاك هادفن شوم.
رباب تنها يك سال بعدازشهادت امام حسين زنده ماند،وآن چنان ناله و شيون كرد،
ودرفراق ابدي شوهر بسوخت،وازآب گواراوسايه درخت وخانه دوري جست و
لب به غذاي پخته نزد،ودركنار تربت حسين(ع) به عزانشست وافسردگي راپيش گرفت
وچنان گريه هاي سوزناك و آه هاي غمگينانه ازدل كشيد،واشك هافروريخت كه
آب ديده اش تمام شد وتوان حركتش به پايان رسيد وخودرادرزيرخاك به حسين رسانيد،
وبه پيامبر خداگفت:يا رسول الله!سوگند به خدا جزتوپدرشوهري نگزينم،و
تنها افتخارعروس بودن تو و زهرا (س) وعلي(ع) رابسر دارم و
با اين انگيزه به شما مي پيوندم!(3)
سلام و درود خدابر اين زن وفادارومادر وهمسرداغدار امام حسين او
برهمه همسران ومادران شهدا
· پي نوشت ها:
· (1)-بررسي تاريخ عاشورا،ص 166،اغاني،ج 16،ص 136.
· (2)منتهي الامال ج 1 ص 450 اشعاراغاني
· (3)كامل ابن اثير،ج 4،ص 88
سلام برمهدي فاطمه عج
اشاره: فاجعه غزه و سکوت جامعه بین الملل
امروز جامعه جهانی با چشم خود شاهد اقدامات وحشیانه و ددمنشانه ای است که رژیم اشغالگر قدس بدان مبادرت می ورزد. این رژیم بعد از سلب حقوق سیاسی، تاریخی و قانونی مردم فلسطین، این بار ساده ترین حقوق انسانی آنها را زیر پا می گذارد.
جامعه بین الملل، کمیته چهارجانبه بین المللی و نهادهای وابسته به سازمان ملل متحد بیش از هر طرف دیگری از جمله جهان عرب و حتی تشکیلات خودگردان از مقدار مواد غذایی، داروی و سوخت موجود در نوار غزه آگاه است و می داند که “اسرائیل” کنترل تمامی چیزهایی که وارد نوار غزه شده یا از آن خارج می شود، را در دست دارد و این کنترل حتی کالاهایی را که از طریق تونل های مخفی وارد نوار غزه می شود و تامین کننده نیازهای بازار محلی است، را نیز در بر می گیرد.
غزه سرزمين مقاومت ، اين روزها به سرزمين پرمخاطره تبديل شده است وبرماست كه با اين مردم مظلوم ابرازهمدردي نمائيم. اميد انكه با راهپيمائي حمايتي خود ازاين مردم ستمديده دفاع كنيم.
اين شعر را اززبان يك شهروند مظلوم غزه كه درمحاصره تنگاتنگ صهيونيسم در سرزمين فلسطين قراردارند سروده ام.
فضاي غزه غمگين است اي مردم
هواي شهر سنگين است
دل من در فراق مردمم مي سوزدامشب
چه غمگينم چه دلتنگم
خداوندا دلم خون است
وصحراي دلم امشب چومجنون است
هواي گريه دارد اين دل تنگم
دل تنگم به سوگ ياورانم سخت غمگين است
دراطرافم زنان و كودكان نالان و گريانند
تمام غزه امشب هم شب شام غريبان است!
زهرسو بنگري آواي نالان زنان و كودكان را بشنوي هردم
نمي بينم به جز اين پاره هاي آتشين را اندرون شهرخاموشم
مسلمانان شمارا چشم و گوشي نيست ؟زچه خاموش بنشستيد؟
شمارابنگرم كه همچنان غرق سكوت مبهمي مانديد!
هلا اي مردمان غرق در خواب زمستاني
شما را از ازل صمم بكم نياوردند به اين دنيا
شماراگوش شنوا و هم چشمان بينا داده اند با صدهزاردلهاي طوفاني
چرا هل من ناصراًينصرني" سيد حسن" را بشنويد و همچنان آرام بنشينيد؟
فضاي غزه غمگين است اي مردم
تمام شهر رابينم كه هرلحظه
درالتهاب يك فاجعه ازدرد مي لرزد
.وخورشيد ازخجالت دروراي توده هاي ابرمي خوابد.
زنان و كودكان باناله و با اشك غرق ماتم واندوه
وشهرهرلحظه در زنجير ظلم دشمن غدارو صهيونيسم
شرار آتش و رگبار و خمپاره مي بارد
زهرسوبنگري فرياد و بانگ شيوني آيد
زمان ماه محرم است و باز تكرار عاشوراست
و"نصرالله" چنان مولا دراين ميدان رزم تنهاست
مقاوم مردمان من دراين لحظات بحراني
چشمان اميدخودسوي دستان پرمهرشما اي مسلمين دارند
خداي عشق ناظرهست
نظاره مي كند اين رزم استشهاديون سرزمين امن زيتون را
فلسطين رامباد هرگز كه دشمن را درون خانه اش آزاد بگذارد!
به اميد همان روزي كه آيد ازافق يكتا گل نرگس
نمازعشق رادرمسجدالاقصي بگذارد
به اميد طلوع صبح آزادي
زن و مرد ان شهرمن
مقاومترزهردوران مي رزمند
تورا موعود بي همتا
اميد ياري ات دارم
تورامن چشم در راهم
اللهم عجل لوليك الفرج
شب دهم:
خداحافظ
عشق
شب عشق و وفاي ياران
شب عشق است و شب فراق ميزبان حضرت زينب (س) است و مهمان ابيعبدالله (ع) كه شب آخر عمر اوست.
مدام وارد خيمه ميشود و بيرون ميآيد. با خود زمزمه ميكند: خواهر قربانت شود.
ميبيند امشب آقا ابيعبدالله (ع) اصحاب و ياران را جمع كرد و (بعد از خواندن خطبه و صحبت با ياران و ...) هر يك از ياران و اصحاب وفاداري خويش را اعلام نمودند و ... زهير، حبيب، مسلمبنعوسجه و ياران باوفاي امام صحبت كردند. و مجلس تمام شد همه به خيامشان رفتند. (حضرت زينب (س) اظهار غربت ميكند كه اين خبر به گوش ياران امام ميرسد)
پس از آنكه اظهار غربت حضرت زينب (س) به گوش اصحاب رسيد. حبيب ميگويد:
به مسلم بن عوسجه و زهير و برير و عابس و ديگران گفتم برخيزيد همه يكجا برويم پشت خيام اهل بيت امام و ... اظهار وفاداري كنيم.
همه اصحاب آمدند پشت خيام زنها و اهل بيت امام سلام كردند و صدا زدند:
ما همگي آمادهي جانبازي هستيم و اگر ابيعبدالله (ع) اجازه بدهد همين امشب بر دشمن هجوم ميآوريم و ...
همهي زنها از خيام بيرون آمدند و ... گريه ميكردند ولي از يك لحاظ خوشحال بودند از اينكه ياران امام بر عهدشان وفادارند و ...
غربت امام (ع)
نافع بن هلال ميگويد:
ديدم امام از خيمه بيرون آمده بود به طرف پشت خيمهها حركت كرد، من هم به دنبالش رفتم، متوّجه من شد.
فرمود: كيستي؟
گفتم: نافع بن هلال هستم؟
فرمود: چرا اين موقع شب بيرون آمدي و ...؟
گفتم: آقا جان!
هراس داشتم كه از طرف دشمن گزندي به شما برسد.
(امام فرمود: آمدم بيرون تا اطراف را بررسي كنم و موقعيت حمله دشمنان را و ... بشناسم)
غم فراق
امام چهارم ميفرمايد:
شب عاشورا در بستر بيماري افتاده بودم، امّا ميشنيدم كه پدرم اين شعر را ميخواند كه:
يا دَهْرُ اُفٍّ لَكِ مِنْ خَليلٍ
كَمْ لَكَ بالْاَشْراق وَ الْاَصيلِ
مِنْ صاحِبٍ وَ طالِبٍ قَتيلٍ
وَالدَّهْرُ لا يَقْنَعُ بِالْبَديلِ
وَ اِنَّما الْاَمْرُ اِلَي الْجَليلِ
وَ كُلُّ حَيٍّ سالِكُ سَبيلٍ
با شنيدن اين سخنان پدرم، عمّهام حضرت زينب (س) دامن كشان، سراسيمه، خدمت اباعبدالله (ع) رسيد و با گريه عرض كرد:
داداش! فردا چه بلايي بر سر تو ميآورند كه اين طور حرف ميزني و ...
فرمود: راهي كه جدّم، بابايم، مادرم و برادرم رفتند، من هم بايد همان راه را ادامه بدهم.
عرض كرد: يعني فردا تو را ميكشند؟ فرمود: آري
تا گفت آري، گريبانش را چاك زد، با سيلي به صورت خودش زد و روي زمين افتاد.
خواهر را به هوش آورد و آرام كرد و سرش را به سينه گذاشت و ...
به هر نحوي بود خواهر را آرام كرد. امّا مگر خواهر ميتواند بخوابد.
امشب حرم ابيعبدالله (ع) همه بيدارند. همه دارند مناجات ميكنند.
شب عاشورا
در اين صحراي طوفاني به اين دلهاي بحراني
چه سودايي است اي ياران كه شد هر چهره قرآني
زهر سو شوِ ميبارد هر عاشق عالمي دارد
كه فردا ميشود كشته به راه عشق سبحاني
كنون اتمام حجت شد مرا ايام غربت شد
پس از اين قسمت ما را خداوندا تو ميداني
در اين غربت خدا جوييد ره پيغمبران پوييد
چنين با يكدگر گوييد مناجاتي است عرفاني
خداي عالي اعلي به عشق لشگري والا
نه در اين وادي غربت، به جنت داده مهماني
پس از اين نيزه و تير است پذيرايي به شمشيراست
در اين مهماني خونين بود اين ميزبان جاني
امان از كربلا فردا در اين دشت بلا فردا
گل دامان پيغمبر شود پرپر به آساني
به عاشورا قسم امشب، بود شام غم زينب
ولي صبح ظفر او را بود در راه طولاني
پي گندم بني آدم كُشند آزاده عالم
كِشند بر نيزه قرآن را فروشند دين به آساني
بياييد اي همه ياران، كنارم اي سبكبالان
علي، قاسم، ابوفاضل، همه ياران ميداني
حبيبم كو، زهيرم كو، غلامم كو، بريرم كو
بگيريم حلقة ذكري به ياد مسلم و هاني
رقيه، فاطمه، نجمه، سكينه، زينب و كلثوم
ربابم را كنيد ياري، كند گهواره جنباني
انيس كودكان گرديد، به دور بانوان گرديد
كه فردا ميزند سيلي عدو با دست طوفاني
بسوزد خيمهها فردا، دهد حق خونبها فردا
كه خون عشق ميريزد به خنجرهاي عرياني
تن ذريه زهرا شود فردا در اين صحرا
همه پامال مركبها، چه شد رسم مسلماني
عدو حق را رها كرده، كه با ابليس تا كرده
برد فرمان ز استكبار، كند رفتار شيطاني
به مظلومان وفا شد نه، ز ظلم و كين ابا شد نه
بريزد اشك و خون با هم ز چشم و سينه باراني
*****
روضه وداع
مرو كه بي تو دلم بيقرار ميبينم
به خيمههاي حرم حَرّ نار ميبينم
مرو كه بي تو به جان برادرم عباس
تمام پردگيان در فرار ميبينم
مرو برادر خوبم كه بين اين صحرا
به پاي طفل يتيمم تو خار ميبينم
فرود آي ز مركب كه در پي حرمت
پس از تو، قهقة يك سوار ميبينم
به دختري كه بگويد مرا نوازش كن
هجوم تهمت و طعنش نثار ميبينم
مرو كه در بر ما محرمي نميماند
سر تو بر سر ني چون شكار ميبينم
بپوش بر تنت اين كهنه پيرهن كه دگر
تن شريف تو را بي مزار ميبينم
بيا كه زير گلويت ببوسم اي دلبر
كه حنجر تو به خنجر نثار ميبينم
به زير چكمة نامردمان كوفه و شام
زنان لشكر تو داغدار ميبينم
*****
دو بيتي هاي وداع
وداع جان ز تن آسان نباشد
كسي غير از تو بر من جان نباشد
به دنبال برادر بين صحرا
الهي خواهري گريان نباشد
***
بيا اين كهنه پيراهن به تن كن
بيا اي گل تن خود را كفن كن
تو ميدوني چه حالي داره زينب
بيا و يك دعايي بهر من كن
***
به هر سو بنگري ياري نداري
به غير من مدد كاري نداري
الهي بيش از اين غربت نبيني
كه مظلومي و غمخواري نداري
***
مرا آوارة صحرا مگردان
مرا از داغ خود شيدا مگردان
به جان مادر پهلو شكسته
مرا سيلي خور اعدا مگردان


.jpg)