تبليغاتX
به شمیم گل نرگس خوش آمدید شمیم گل نرگس
شمیم گل نرگس
تقديم به قطب عالم امكان حضرت ولي عصر(عج) و شيفتگان حضرتش.وبلاگ شمیم گل نرگس به ياد مولابروز مي شود

به نام خدا

السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)

بانوى بانوان نوشته یکی از چشم انتظاران موعود مهربان عج به نام" حامد"

در سوگ عصمت كبرى، فاطمه زهرا(س) فاطمه، يادگار رسول خدا و تنها دختر اوست. مدينه، عطر محمد

(ص) را از او استشمام مىكند و در خلق و خلق، به او مىنگرد كه «آينه مصطفىنما» است.

فاطمه، موهبت

 بزرگ خدا به بشريت است. كوثر هميشه جوشان و جارى و فيض گستر ابدى است.

اما بانويى است،شكست هبال و پر، رنجديده و محزون، غريب و بىپناه، و در داغ رحلت رسول خاتم، دل

شكسته و مغموم. مگر چند روز از آن «ماتم بزرگ» از رحلت آخرين سفير حق، از كوچ آخرين منادى

 ملكوت گذشته، كه باغ رسالت چنين خزان و گل عصمت اينگونه پرپر شده است؟ مدينه، بوى غم و رنگ

ماتم دارد. آنان كه در پى «چگونه زيستن» و يافتن «الگوى حيات» بودند، به فاطمه مىنگريستند. فاطمه

 در طاعت و خشيت و عفاف و حجاب و حيا، «ميزان» بود. چشمه سار حكمت و رحمت و عطوفت بود.

خشم و رضاى او، ميزان خشم و رضاى رحمان بود،جلوه همه كمالات مكتب و مظهر همه خوبيهاى انسان!

دختر رسالت بود و همسر ولايت و مادر امامت. بانوى بانوان جهان بود، «سيدةنساء العالمين».

 اما اينك ... پس از وفات امين وحى، در خلوت غمگينانه مولا، تنهاترين انيس لحظه هاى غربت اوست.

 على(ع) را، يگانه محرم راز و مرهم دردهاى جانگداز!

راستى، داستان «رخ كبود» و «بازوى ورم كرده» و «ميخ در» و «سينه مجروح» چيست

كه كتاب تاريخ را باغم، رنگ زده است؟ كيست مفسر آن رازهاى پنهان و دردهاى نهان؟

 گرچه رسول مدنى در مدينه، خفته در خاك است، اما چشم خدايىاش بصير و بيناست

 و جسارتها در همين مدينه، پيش چشمان بيدار رسول، شكل مىگيرد. اين «مادر نمونه تاريخ»

 در كوچه هاى پر ز غربت مدينةالنبى، در پى دستى است كه به يارى و حمايتش بر خيزد و

 در جستجوى پايى است كه براى احقاق حقش به راه افتد و زبانى كه به دفاع از او در كامى بچرخد! سلام برآن سينه زخمى، كه بوسهگاه محمد(ص) بود و عطر بهشت را با خود داشت.

 وقتى بلبلى به فراق گل مبتلا مىشود، چه مىماند، جز ناليدن و گريستن و فغان؟

اينك، مدينه پيامبر، محل التقاى اين فراقها و كانون فراق گلها و بلبلهاست.

فاطمه، در فراق محمد سوخت، و اينك، على در فراق زهرا مىگدازد. و... حسنين و زينبين،

گلهاى نوشكفته اين بوستان عرشى اشك مىريزند و عزادارند.

فراق فاطمه، تنها على را داغدار نكرده است، چشم فضليت در اين مصيبت عظمى مىگريد

 و آه از نهاد حق بر مىخيزد و كوه غم بر دوش «امت رسول(ص)» سنگينى مىكند.

 و مدينه انس گرفته به اين «محبوبه خدا» چگونه است؟ بقيع و احد و روضه رسول

 و بلال و فضه و... چه كسى سوگوارتر است و صاحب عزا كيست؟

«يك طرف، دل شكسته حسين و زينب و حسن و يك طرف على ز رحلت تو سوگوار »

رفتى اى قرار دل اى كه پركشيدهاى به سدره حضور و بارگاه نور خانه تو مانده است،

با چهار كودك يتيم و يك على در انتظار...» چگونه باور كردنى است، آن همه جفا بر آل مصطفى؟

و آن بىحرمتى به حريم فاطمه؟ هر روز، آن رسول بزرگ، هنگام عبور از برابر خانه فاطمه،

 به اهل آن خانه كه طاهر و مطهر بودند، سلام مىكرد و آيه تطهير مىخواند. دستوسينه زهرا،بوسه گاه

محمد(ص)بود، «مودت ذى القربى» سفارش پيامبر و مزد رسالتبود، چه زود، صاحبان هوس بر اسب فتنه

سوار شدند و ميراث نبوى را غارت كردند و وديعه رسول را آزردند!...

«بعد از آن همه شهيد، بعد از آن همه سفارش اكيد، آن همه حديث و آيه، وعده و وعيد،

اينك اهلبيت، مانده در كنار، بنگر اين جفا به جاى آن وفا بنگر اين ستم به جاى آن صفا چهره زمانه گشته

 شرمسار شيعيان راستين فاطمه، دل شكسته، داغدار و چشمهاى اشكبار...» راستى... قبر فاطمه كجاست؟

و چرا در مدينه، انسان زائر در مىماند كه عقده دل در سوگ «بضعةالرسول»، كجا بگشايد و اشك ديده،

 پاى كدام نخل بريزد و نشان «بيت الاحزان» را از كه بپرسد و در كجا ايستاده، بر «فاطمه» سلام دهد؟

 در مدينه چه گذشت و اكنون چه مىگذرد؟ يك سوى، جوشش صداقت و اطاعت و وفا و عشق به اهلبيت

عصمت بود و شيدايى و شيفتگى سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و... سوى ديگر، كينه هاى بدر و خيبر و

حنين. و اكنون نيز مگر جز اين است؟ باز هم صداى پاى حمله قبايل قريش، باز هم مدينه مانده در حصار!

«تانسوزد دل، نريزد اشك و خون از ديده ها» اين نشانه پيوند با زهرا و همدلى با فا طمه و همدردى

 با على و زينب است. نام «فاطمه»، از تار دلها نواى غم بر مىآورد.

 ياد «زهرا»، واژههاى محزون و غربت زده را به «غمنامه» تبديل مىكند. و...

«ايام فاطميه»، مجموعهاى است از جگرهاى سوزان، چشمهاى گريان، عزاداران سيه پوش،

 عاشقان درد آشنا، شيعيان وفادار، احساسهاى يتيمانه، دردهاى تنهايى.

 مرور اوراق كتاب تاريخ، يادآور «رنجهاى شيعه» و درد و داغ «آل الله» است.

 خدا را شاكريم كه نعمت «غم زهرا» عطايمان كرده است و ما را نمك گير سفره «محبت اهلبيت»

 ساخته است. از اين رو، روحمان با «اولاد على و فاطمه» همنوايى دارد و جز از «كوثر ولايت» سيراب

نمىشود و جز از «شراب مودت» جام بر نمىگيرد.

خوشيم كه جرعه نوش ولاييم و اسير سلسله غم اين خاندان.

 محبتمان منحصر در «ذى القربى» است. خاندانى كه هم شايسته «دوست داشتن»اند، هم اشك ريختن بر

 رنجهايشان و سوختن در مصبيتها و داغهايشان.

امروز ما، در فاطميهاى به وسعت ايران اسلامى، سر بر شانه «مظلوميت شيعه» مىگذاريم و آرام آرام

 مىگرييم و چون شمع مىسوزيم و پيوسته در پى آنيم كه جواب سؤالهاى بىپاسخ مانده خويش را بيابيم.

مىخواهيم باز هم سرى به مدينه بزنيم و بر سفينه نجات «عترت» سوار شويم و از موجها بگذريم.

«موج فتنه ها و كينه ها فرا گرفته باز هم دامن مدينه و حجاز را.

«اهل بيت»، درميان موجهاى سهمگين يك «سفينه»اند، ثابت و نجاتبخش و استوار مايه اميد و رشته قرار

ليكن اين سفينه نجات هم شكسته است دست و بازوى امير عشق، بسته است چشم روزگار،

مانده همچنان در انتظار اين دل شكسته، پاى خسته، بىشكيب مانده بىقرار.» و...

 سوگنامه «بانوى بانوان» را نهايتى نيست.

كتاب غم و غربت زهرا، تا ابديت و تا دامنه محشر گشوده است، تا درسهاى ناگفته و ناشنوده

 اين مكتب و كتاب، به گوش همگان برسد. پايان غم فاطمه، صبح قيامت است و عرصات داورى خدا.

سلام بر آن «منظومه غم» كه بىپايان است....

دیده ای آیا تن پروانه ای

 شعله ور گردد به یک گلخانه ای

یا که دیدی درب خانه شعله ور

 غنچه ای سوزد به آتش پشت در

****************

الهم عجل لولیک الفرج


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 8 تیر1385 توسط چشم انتظار باران

به نام خدا

السلام عليک يا فاطمة الزهرا

شناخت حضرت فاطمه در گرو شناخت امام علي است.

فاطمه فاطمه است چون همسر علي است.فاطمه فاطمه است چون مادر حسين

 و حسن و زينب است.فاطمه فاطمه است چون تجسم عيني رسول الله است.

فاطمه را اگر مي خواهي بشناسي بايد اول علي(ع)را بشناسي.

 راز درد دل علي با چاههاي مدينه راز  فاطمه است.

راز ۲۵ سال سکوت  و خانه نشيني  امام علي راز فاطمه است.

علي همدم و انيس فاطمه بود و تجسم  عيني او .

با علي فاطمه و با فاطمه علي را مي توان شناخت.

سالروزشهادت بانوي بزرگوار حضرت فاطمه زهرا (س) و شهادت سیدالشهدای انقلاب اسلامی شهید سید محمد بهشتی فرزند راستین بانوی بی قرینه و ۷۲ یار باوفای دولت و ملت بر  رهروان اهلبيت (ع) تسليت باد.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 تیر1385 توسط چشم انتظار باران

به نام خدا

سلام بر مهدی فاطمه عج

سلام دوستان و همراهان عزیز!از لطف همه شما که برای امام مهربان نظر می دهید و مطلب می نویسید سپاسگذارم

باز هم از دل نوشته های یکی دیگر از شما را (به نام آقای مرتضی اهوز)در وصف موعود مهربان با هم

می خوانیم:

روز سرودن عاشقانه ها

روزی تو خواهی آمد.سپیده خواهد دمید،چشمان سحر روشن خواهد شد، فصل سلام خواهد

 رسید.آن روز،روز ترنم ها و ترانه های نور است،ساعات رهیدن از بند حسرت،لحظه های ناب

و زلال شادمانی،دقیقه هایی پر از طراوت و تازگی و ثانیه های به یاد ماندنی عاشقی.

همان روزی که دست هایم را پر از غزل و شعر می کنم و بر دیواره های سنگین و سخت

شهر می پاشم و شادمانه و کودکانه، در کوچه های شهر،گل محبتت را دست می گیرم

 و به هر رهگذر از سر شوق نشان می دهم.

همان روزی که سینه ام را ستبر می کنم و نام علی را فریاد می زنم و به هر خسته دل

 و شکسته بالی، یک شاخه احساس و یاس را هدیه می دهم.

همان روزی که برای نرگس ها،چشم روشنی می برم و نقطه بازگشت

 تمام اشاره های من، به تو بر می گردد.

مولاجان!

آن روز،روز سرودن شعرگونه ها و عاشقانه هاست،فصل رویش غنچه ها

 و جوانه هاست و زمان رهایی از بند زمانه ها.

ای حیات جاری،ای میثاق محکم،ای موعود مسعود،ای شادی گستر و ای منجی

 سینه های مضطر،ای پشت و پناه و ای بقیة الله!

آن روز،روز اهالی کشور عشق توست،همان روزی که من انتظار آن را می کشم

و همان لحظه که تو نیز به انتظار آن نشسته ای.

.....روز آمدن تو،ای امام منتظر!ای صاحب الزمان عج!

الهم عجل لولیک الفرج

*********************************

 

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 4 تیر1385 توسط چشم انتظار باران

به نام خدا

سلام بر مهدی فاطمه عج

حرفهای بارانی شما

نقی یعقوبی: آقاجان!به دلم افتاده این جمعه می آیی....

مرتضی اهوز:باید ایینه باشی تا دل ربایی خورشید کنی.خواهد آمد،آن روز که دل بینا می گردد،عشق معنا می شود و محبت،خالصانه ترین واژه ها را تجربه می کند.

زهرا خراسانی نژاد-بندر انزلی:سلام بر حضرت مهدی عج،مهر هدایت دولت یار،سال ها است که به دنبال تو ام،ای گل نرگس،تو را از گودی چشمان پر از اشک ندبه خوانان شناختم.اما دریغ که به هرجا رو می کنم،خاکستری است که به رسم همیشه از کاروان به منزل مانده.

آرزو قمصری-مراغه: ای مولایم! همه لحظات زندگی به شوق دیدار تو در انتظارم.

سمیرا.خ-ساری:آقاجان!بی تو بودن خیلی سخت است.

حیدر نجفی رستاقی-ساری:

ای که تویی خاستگه آفتاب

ظلمت و تاریکی ما را بتاب

چشم دلم بر ره تو دوخته

قلب و دلم از نفست سوخته.

محمد علی فریدونی -شیراز: مولایم،جمعه ها را با عطر ندبه و آل یاسین برایت آماده کرده ایم.

محمود سودمند-مشهد مقدس:ارزوی من این است که به پابوسی یارانت بشتابم و جان را در راه شما فدا کنم.

عباس متحدی-شاهرود:ما منتظریم که خورشید جمال مردی از تبار نور،از سلاله رحمت و از جنس عدالت،از پس ابر سراسری غیبت بر پهنه گیتی بتابد.

منتظر سایر نوشته های بارانی شما دوستان خوب هستیم.برای ارسال نوشته های با طراوت خود در وصف موعود مهربان عج به ایمیل سایت مکاتبه نمایید.به امید ظهورش!

الهم عجل لولیک الفرج

***************************


نوشته شده در تاريخ جمعه 2 تیر1385 توسط چشم انتظار باران
Blog Skin